خرید بک لینک
میان دو سنگ، آرمیدن نبود لهیدن پراز ناله و درد بود به رازی که بر من گشودی قسم که بی راز، روزم پر از رقص بود. چرا وانمودی سر راز دردآوری که جز ترس و شرم و تپیدن نداشت خیالی به خواب شبانی نهادی که ی

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 6:49

کیش مهر مهر را آمیختم با هر کس از جایی رسید گاه با نیزه گذاران و صعالیک عرب گاه با عبری تباران دیار بیت لحم پاره پاره نیستم گر پاره هایم هر کجاست پاره های جان یکتایم سوی خورشید عشق جان یکتایند با

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 6:49

خسته ام از قرن های انتظار شرمناکِ لاشه های بی مزار لحظه های پر ز او خالی ز من سال های پر ز خود خالی ز یار زندگانی چیست شرحش مختصر : خسته و شرمنده عمری در گذار راضی از ویران خود ،جنت بود

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

پاک و پلشت و خوب و بد ، در ره من یکی بود آنچه رساندم به تو ، هر چه بود، شهی شود شاه منِ گدا تویی، هر که رساندم به تو شاهره است هر چه او گام مرا به تو کشد غم شه من شده ست یک چند و عزیز من شده ه

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

هزاره ی اندوه _ آه و دود- را که تاب بیاورم بشارتی به لبخندکی کوتاه در ناکجایی داده اندم . هزاران دهه را بر شانه دارم دوتا و گرانبار در بیراهه های هر ناکجا به جستجوی آن بشارتم. شاید من از سده ها پیش

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

داغ های دشت و دریا در دلم وهم صد بوسه به رؤیا در سرم چشم هایم در خیال وصل باز بسته تر از دخمه های عدل زاهد دستهایم لاابالی می نویسم هر خطی در قالبی بی گدارم در میان سبک های پر دُرِ شعر دری می نویسم

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

چه بی مزه اند عشق ها و غیرت ها و دلدادگی ها . دبروز بود زندگان بر نعش شجاعان مشروطه را به پایکوبی برخاستند. دیروز بود پیر محمد احمد آبادی در حصار مُرد. دیروز بود کودکی در فراق دوچرخه اش که ف

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

شهریور شکوهمند

با بال های رنگ رنگ

در کوچه باغ شهر

عشاق سال های صداقت را

بیدار می کند.

شهریورِ نمک

بر زخم های دردهای دل انگیز

هر سال همین شیوه زخم می زند

از یاد رفتگان دل داز دست داده را .

پاییز و باران

پناه گریه های مغروران است .

صد زخم و صد نمک

بر شانه های دست و دلم

زوزه می کشند

باران مهر ماه کجایی ؟!

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

من بر فراز درد

در دوردست

شبی آغشته در فریاد می بینم .

دیدگانم تار است

یا وهم از من می نگرد .

ترسِ نبودنت

در رؤیایی چنین را

بارها در خواب و بیداری دیده ام .

من بر فراز دردم ،

چمباتمه در کنج خانه ی تاریک .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

باز مهرگان

جشن دودمان

خنده های دور

آن سوی برج های خفته در خیال.

باز مهرگان

یاد روی تو

بوی موی تو

دست در دست هم

گریه های شوق

زیر آسمان با سخاوت روزگار عشق.

باز مهرگان

با خیال تو

زمزمه کنان

مست یاد تو

شعر های ناب شوق .

مهرگان خشک پر غبار بی تو

جشن نیست

یاد شادباش های دور دست

پرچمی در اهتزاز

در خیال و خواب من.

باز مهرگان

باز چشم های تو

مشرق جنون من . . .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

چشم هایم می پلکند و دیگران شادابم می پندارند

اما این کوه یخی بیشتر وجودش در انجمادی سخت

در هم فشرده ست.

اگر سرما بیاید چشمانم یخ خواهد زد

اگر گرما بیاید

انبوهی آب ، همه را فرو خواهد بلعید.

من در جنوب زمین، یخ زده ام

با دلی به التهاب استوای گسل گسل .

این تناقض دردناک

میراثی است از روزگاری

که شهابسنگی مژه هایم را برش زد و رفت .

آسمانِ هستی

بی شهابسنگ مباد!

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

سر در سرپوشی سیاه بر تخته ای با ضجه های مرگ در آستانه ی افتادن حلقه ی طناب بر گردن از شدت هراس هیچ اندیشه ای در ذهن نمی خلد انتظار سقوط و درد و پایانی تجربه نشدنی . . . سرپوش برداشته می شود نور می

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 15:22

صفحه بندی