برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
با بال های رنگ رنگ
در کوچه باغ شهر
عشاق سال های صداقت را
بیدار می کند.
شهریورِ نمک
بر زخم های دردهای دل انگیز
هر سال همین شیوه زخم می زند
از یاد رفتگان دل داز دست داده را .
پاییز و باران
پناه گریه های مغروران است .
صد زخم و صد نمک
بر شانه های دست و دلم
زوزه می کشند
باران مهر ماه کجایی ؟!
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
در دوردست
شبی آغشته در فریاد می بینم .
دیدگانم تار است
یا وهم از من می نگرد .
ترسِ نبودنت
در رؤیایی چنین را
بارها در خواب و بیداری دیده ام .
من بر فراز دردم ،
چمباتمه در کنج خانه ی تاریک .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
جشن دودمان
خنده های دور
آن سوی برج های خفته در خیال.
باز مهرگان
یاد روی تو
بوی موی تو
دست در دست هم
گریه های شوق
زیر آسمان با سخاوت روزگار عشق.
باز مهرگان
با خیال تو
زمزمه کنان
مست یاد تو
شعر های ناب شوق .
مهرگان خشک پر غبار بی تو
جشن نیست
یاد شادباش های دور دست
پرچمی در اهتزاز
در خیال و خواب من.
باز مهرگان
باز چشم های تو
مشرق جنون من . . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
اما این کوه یخی بیشتر وجودش در انجمادی سخت
در هم فشرده ست.
اگر سرما بیاید چشمانم یخ خواهد زد
اگر گرما بیاید
انبوهی آب ، همه را فرو خواهد بلعید.
من در جنوب زمین، یخ زده ام
با دلی به التهاب استوای گسل گسل .
این تناقض دردناک
میراثی است از روزگاری
که شهابسنگی مژه هایم را برش زد و رفت .
آسمانِ هستی
بی شهابسنگ مباد!
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی